تبليغاتX
ارديبهشت

خاتون !دوباره در غزل ((انتظار من))

گم کرده ام ردیف دلم را... بهار من !

 

من با تو در نهایت آرامشم عزیز

گل کن بدون دغدغه بر شاخسار من

 

زیبای من !فرشته ی معصوم سرنوشت

مهتاب روشنی ده شب های تار من !

 

ترکم مکن که بی تو تبسّم قشنگ نیست

ترکم مکن نجیب ترین تبارمن

 

درچشم های ساده ات آغاز زندگی است

تنها امید پیکر بی برگ و بار من

 

خاموش مانده ام که تو روشن بخواهیم

ای چشم های روشن تو خلسه زار من 

****

این فصل هم به نام تو لبخند می شوم

خاتون من ! بهار دل بی قرار من !

 

مجموعه شعر (آسمان خیره به من ) ص۲۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:45  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

باز هم بي بهانه ، مجنون شد

با سه تار ترانه موزون شد

 

ليلي لال ،ليلي بي لب

ليلي لحظه اي كه افسون شد

 

خواست روي دقيقه ها بدود

شاعر از(( فاعلات)) بيرون شد

 

كوچه در هفتمين غزل گل كرد 

خانه ازعطر ياس مجنون شد

 

امتحان هبوط ،آدم ،سنگ

شاخه هامان به سيب مظنون شد

 

جوخه آماده بود ! آتش ، خون

پرسه پرسه پرنده گلگون شد

 

مردي از تلخي ترانه گريخت

بيستون تيره پوش طاعون شد

*** 

قصه گو تكه تكه باران بود 

گريه گريه بهانه شد ،خون شد 

 

مجموعه شعر (آسمان خيره به من ) ص۱۹  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:12  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

به آسمان بنويسيد :عاشقم آري

نمرده ام كه سراسر شقايقم آري

 

پريده ام به پيام پرنده ها ازخواب

زمين زنده ي باغ حقايقم آري

 

هوا هواي رها بودن است دريا جان!

تو موج مهري و من نيز قايقم آري

 

درخت خاطره ها قد كشيده در غزلم

ميان دفتر داغ و دقايقم آري

 

زمان به لهجه ي آيينه با دلم رقصيد

به رسم روشن رود علايقم آري

***

هميشه خانه ي من پشت شوق شب بوهاست

نمرده ام كه سراسر شقايقم آري

 

 

 

مجموعه شعر( آسمان خيره به من ) ص ۱۳

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:11  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

پيچيد عطر گريه ي تو در صداي من

در امتداد پنجره ي چشم هاي من

 

رقصيد روي آينه ي بي دريغ عشق

اشك اين هميشه عاقبت ماجراي من

 

خون بود آنكه در دل من گل به گل شكفت

ردي كه ماند از رمق ردپاي من

 

شب پشت پلك ثانيه ها پل زدم به تو 

آري به تو ،كه گم شده اي در خداي من

 

خنديدي و ترانه ترانه غزل شدي

خنديدي و ترانه ترانه براي من ...

****

سرشار ذوق زمزمه بودم كه ناگهان

پيچيد عطر گريه ي تو در صداي من

 

 مجموعه شعر (آسمان خيره به من ) ص ۱۱

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:11  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

آتش نوشت در نفس لحظه ها،درخت

تبعیدی هزاره ی بی انتها ،درخت

 

خط خورده اند پشت پریشانی زمین

آوازهای روشن دریا ،صدا ،درخت !

 

:این روزها که پنجره زیبا نمی شود

معنی کن آفتاب و برقصان مرا ،درخت

 

نامرئی اند مثل سلام فرشته ها

لبخند های لال مردد ،خدا ،درخت

 

بنشین هنوز قصه به پایان نمی رسد

تابشنوی که داد شود بی هوا ،درخت 

 

جنگل دچار تیشه ی بی ریشه های زرد

از بند زخم و زنجره ،اما رها، درخت

 

از مجموعه شعر( آسمان خیره به من )(انتشارات نسل مروارید ۱۳۸۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:10  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

(دلواپس)

 

یک عمر اسیر خوشه چیدن بودیم

در برزخ دیدن و ندیدن بودیم

بر شاخه ی متروک درختی تشنه

دلواپس لحظه ی رسیدن بودیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:9  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

(درخت ) ۲

شاعر خراب بود ،خدا را درخت دید

رقصید و باز شعله ور از شاخه ها چکید

 

بی اعتنا به زمزمه جوشید ،جلوه کرد

برگشت و بعد ... سمت صدا ،بی هوا ،دوید

 

دستش نگاه پنجره را امتداد داد

فصلی که سبز با غزل افسانه آفرید

 

شاعر به اضطراب خودش اعتماد کرد

خم شد ،شکست ،آینه در آسمان تپید

 

باران گرفت نبض بلوغ دریچه را

ساعت گذشت وثانیه تا... انتها رسید

 

پایان قصه را چه کسی حدس می زند ؟

بیچاره شاعری که خدا را خدا ندید

***

حق با درخت بود که گرگ آمد و گذشت

چوپان دروغ گفت خودش گله را درید  

 

       از مجموعه شعر (آسمان خیره به من)انتشارات نسل مروارید - ۱۳۸۲

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:8  توسط سيروس مرادي رويين تني | 
وقتی که شعله می کشی از شاخه های من

پر می شود تمام زمین از صدای من

 

لبخند می شوی به هوای پرنده ها

پر می کشی به پنجره ی چشم های من

 

بر شاخه های شعله ورم خانه می کنی

گل می کنی در آینه ی ماجرای من

 

با برگ های مضطربم دست می دهی

می خوانی از حوالی فردا برای من

 

جنگل نفس نمی زند و محو می شود

 هی جا نماز چشمه ی سبز دعای من

 

آری کویر ،این کفن سرد وپیر هم

بیگانه است با ضربان ((خدای من))

 

فردا دوباره ریشه ی من جای دیگری ست

بر ماسه ها نمانده به جز رد پای من

 

  از مجمو عه شعر آسمان خیره به من (انتشارات نسل مروارید ۱۳۸۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:7  توسط سيروس مرادي رويين تني | 
به مناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)

 

شب  بود و عشق بود و تو بودی و ماه بود

ای نخل سر بلند دلت رو براه بود

 

گم بود در عمیق نگاهت شکوه خاک

دل ها همه به عصمت اسمت گواه بود

 

روح فرات تشنه ی دریای دست تو

رودی که تا همیشه فقط روسیاه بود

 

پاشیده بود خون تو بر ماسه های داغ

درجذر و مد دل که زمین بی پناه بود

 

یک سو تمام آینه یک سو تمام سنگ

زینب دل شکسته ی بی تکیه گاه بود

 

دشت از سکوت پر شده بود آن غروب محض

وقتی نبود آن که دلش روبراه بود

 

از مجموعه شعر آسمان خیره به من

(انتشارات نسل مروارید ۱۳۸۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:6  توسط سيروس مرادي رويين تني | 

به نام خداوند جان و خرد

 

 

 ( رها تر از همه ی آفتابگردان ها  )

 

*          *          *

 

صدا زدم همه ی من !کجای این دریا

نشسته ای به تماشای موج های رها

 

رها تر از همه ی آفتابگردان ها

رها تر از همه ی شوق بادبادک ها

 

تویی که اول این قصه آسمان بودی

و بعد چشمه شدی چشمه چشمه تا رویا

 

شکفتی و دل من شاعر نگاهت شد

که عاشقانه سرودم به نام تو زیبا

 

*          *          *

 

تو پشت فرصت سبز کدام فاصله ای

که آسمان شده از دیدن تو سر به هوا

 

پری کوچک من ! ناجی غزل پوشم

برای من بنویس از سپیده از فردا

 

*          *          *

 

دلم گرفته تر از ابرهای دنیا بود

صدا زدم همه ی من کجای این دریا ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:6  توسط سيروس مرادي رويين تني |